loading...

رهگذر کوچه های باران...

بازدید : 305
دوشنبه 27 مهر 1399 زمان : 19:36

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

السلام علیک یا رسول الله...

پست اول:

بعد از یه مدت،سلام به وبلاگم و دوستان وبلاگی.

اول از همه تولد رفقای مهرماهی ام رو تبریک میگم.

ببخشید که اگه سری‌های قبل براتون پست خاص تبریک تولد میذاشتم و امسال نشد حتی بهتون تبریک بگم روز خودش.

ان شاءالله عمرتون بلند و باعزت و سرشار از آرامش و دلخوشی...💙🌹


پست دوم:

اولین بارون پاییزی.. از دیشب چن بار اومد و قطع شد، الانم داره میاد ...

پ.ن: این پست مربوط به روز چهارشنبه نهم مهرماه ساعت ۰۶:۳۵

پ.ن: تو این روزهای پاییزی،دلم عجیب هوای وبلاگمو میکنه..

حیف که ازش دورم...


پست سوم :

بهترین خودت باش!

با نگاه به تواناییهات، و از بالقوه به فعل رسوندن این تواناییها،خودت رو از شرّ مقایسه رها کن..

مث توانایی دیدن خوبیها، و ندیدن بدیها...

مث توانایی تعریف و تشویق همسر،فرزند،و خانواده و دوست و ..

مث یاد گرفتن حرفه‌ها و هنرها..

مث خوندن کتاب..

و ..

بهترین خودت باش!

(دکتر مهدی دوایی)

پ.ن: آینه! تو باید بهترین خودت باشی! تو باید تو آینه بودن آخرش باشی...

پ.ن: کارگاه سه شنبه‌های برنامه‌ی خوشبخت شبکه قرآن.


پست چهارم:

اربعین امسال برای ما همیشه جامانده‌های از پیاده روری،حسرتی مضاعف بود..

از این جهت که حتی دیگه کسی از نزدیکان، زائر اربعینی نبود که تمام شوق و اشتیاق و اشک و آه و حسرت مونو یدک بکشه تا محضر حضرت ارباب...

و از این جهت که،اگه همین فردا ظهور امام زمان مون رخ بده،اسم ما جزو لیست اربعینی‌های این سالها نبوده و حتی یه بار زائر اربعینی پیاده رفته از نجف تا کربلا و این راهپیمایی عظیم تمرین ظهور،نشدیم....

شرمنده ام از این جاموندگی مدام و از این حسرت مضاعف...


پست پنجم:

دلم امام رضا میخواد...خییییلی..

خصوصا از چن روز پیش که رفیقم عفت جان،پیام داد یکیو شبیه من تو حرم دیده و چند قدم دنبالش رفته به هوای دیدنم...

ولی از این بابت که هر موقع میره حرم،روبروی گنبد و یا حتی از کنار حرم امام رضاجان،رد میشه منو یاد میکنه دلم آروم میشه.اما جای دلتنگیمو هیچی پر نمیکنه...خاصه اینروزا که رواق امام هم به رو زائرا باز شده...

پ.ن:

میترسم از این یادش بخیرها... میترسم از روزهای نیامده‌ی بی زیارت....خدایا رحم کن ...

خدایا ما رو با اهل بیت امتحان نکن....


پست ششم:

این مدت که تو فضای مجازی نبودم،تو دنیای واقعی سرم بسی بسیار شلوغ بود،هفته‌ی پیش که کلا خونه رو تکوندیم.فرش و موکت و همه چی رو شستیم و خونه رو تمیز کردیم. رب گوجه هم تو همین گیرودار پخیدیم.

هفته‌ی قبلش هم دستمون تو سبزی خشک کردن و گرفتن آب لیمو‌ترش و درست کردن مربا و ...گذشت.. یه سری هم لواشک درست کردم و هنوزم باس یه سری دیگه بگیریم درست کنم.

الان دغدغه ام پشت بوم هست که کلی خرت و پرت ریخته دورو برش.. با این زمستونی که اخبار گف قراره خیلی سرد باشه... و‌ باید به حال پشت بوممون یه فکر اساسی بکنیم.

و دغدغه بعدیم هم این قفسه‌هاییه که چن روز قبل محرم سفارش دادیم و‌هنوز خبری ازش نیست...

ان شاءالله که تا هفته دیگه خبری برسه ازشون :(

و دغدغه نداشتن گوشی هم که همچنان.... :((

نرگس امسال پیش دبستانی ثبتنام کرده که با این اوضاع کرونایی این هفته تعطیل شد کلاس حضوریش و باید مجازی باشه و این دختره خیلی حواس پرته و اصن دلش پی کلاس و این حرفا نیس :/ فسقل هم که دیگه نگم چقد شیطون شده..

خلاصه بیچاره آبجیم دیوونه نشه از دس این فلفل‌ها خیییلیه.والاع

یه کتاب جدید هزار صفه‌‌‌ای هم رفتم سراغش که فعلا با این همه مشغله نتونستم درست حسابی دس بگیرم بخونم.

کتاب کلیات تاریخ چهارده معصوم علیهم السلام.

بسی بسیار شیرینه...‌‌ان‌شاءالله بزودی میرم به استقبالش :)


و حرف آخر :

تو مـــاه ِ هــر شب منی ....

الحمدلله..

♥ نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۹ ساعت 20:15 توسط انگشت سبابه:

طراحی حرفه ای مو وکتور
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :