loading...

رهگذر کوچه های باران...

بازدید : 192
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 14:37

آقای نجار صبی زنگ زدن که کتابخونه آماده اس!

نمیدونم واقعا اونطور که میخواستم و سفارش داده بودم،ساخته شده یانه.دل تو دلم نیس برا دیدن کتابخونه مون :)

دعا کنید خوب شده باشه😓 عصری میریم تحویل بگیریم.

کلی براش ذوووق دارم :)

گوشیمم آقاهه گفته تا آخر امروز درست میکنه تحویل میده،فقط یه کم کارش مونده بوده. امیدوارم اونم خوب جواب بده و مث مال بابا نشه که گفت درست کردم اما درست نشده بود.

آبجی،عصر میره خونشون و احتمالا آخرین پست رو دارم مینویسم برا این سری،ولی‌‌ان‌شاءالله گوشیم برسه به وب سر میزنم :)

پ.ن:

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد....

«فاضل نظری»

♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 14:57 توسط انگشت سبابه:

برای خودم،برای تو ...
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :